آرشیو دی ماه 1399

از همه‌چیز و هر چیز!

جمعه ۱۴ اردیبهشت ۰۳

اعتیاد

سلام 
چون در موردش خیلی می دانید دیگر پس تکرار را مکرر نکنیم! فقط اینکه تمام بدبختیهای این مملکت و حتی دنیا از مواد مخدر هست و اعتیاد! 
مخدر برای تولید لیدوکایین یعنی سری دندان لازمه ولی نه برای بدبخت شدن و اسیر شدن! 
باید مرزها را سفت و سخت بست و همانند ژاپن عمل کرد! 
ژاپنی‌ها دو عادت پسندیده دارند : ۱. اعتیاد هرگز! ۲. بیکاری هرگز 
این رسم یعنی زندگی و پیشرفت! 
فرهنگ ژاپن را نیز به آن ضمیمه کنید سپس تکنولوژی و غیره! می بینید که با کشور عجیبی روبرو می شوید! 
دوست دارم در مورد شینتوی ژاپنی بدانم! البته فرهنگ ایران و برادر تورانی برای من همیشه مهمتر بوده‌است ولی ژاپن در کنار ژرمن برای من واقعا جالبه! 
اعتیاد باعث تلف شدن و هدررفتن انرژی و استعداد می شود و معتادان در نظامهای کثیف اجتماعی یا در نظام تحقیر و توهین خانوادگی گیر می افتند. 
معتاد یا گیر می‌دهد یا گیر می افتد! 
جدیدا مواد بدتری مورد استعمال قرار می گیرد و ترک تریاک که خودش مصیبت بوده به مصیبت بدتری تبدیل شده‌است! 
اما راه چیست؟ 
۱. همانند دولت چین عمل کنیم ؟
۲. از روش بوعلی استفاده کنیم ؟ 
۳. از درمان جایگزین و نگهدارنده بهره ببریم ؟
۴. از روش‌های سم زدایی و غیره استفاده کنیم ؟
۵. به روش قرون وسطایی عمل کنیم ؟ 
۶. و... 
باید اندیشید و تجارب را تجمیع کرد. 

کپل!!! آبناباتهای زمان ما.

الان که دارم اینرا می نویسم یک غم عجیبی در دلم هست و اصلا بیرون نمیره که نمیره! 
این غم سالهاست که با منست و کهنگی و بزرگی ای به بلندای همهٔ بی مهری های زندگیم و ناملایمتی زندگیم هست و از دو هفته پیش با فوت مادرم در دلم عجیب مانده‌است. خوب همه غم خودشان را به طریقی بیرون می ریزند و کسانی در کنارشان هستند ولی این مدت انگار نه انگار که منهم بودم! البته من درک می‌کنم ولی بالأخره منهم داغدار بودم و قرار نیست که مرده مال کسانی باشه که دورشان بیشتر جمع هست! 
همه افرادی را در دور خود دارند ولی من تنها و تنها بودم و هستم. الان شما حتما همسری و کس و کاری دارید ولی من هیچکس و افراد هم خانه به دلایل زیاد.... 
بگذریم. 
البته به قول شاعر مژده که ایام غم نخواهد ماند!!! 
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد 
.              من و ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم 
فعلا برای شاد شدن خیلی زوده! 
راستی جریان کپل چی بود؟ 

کپل آبنبات های گرد دوران بچگی ما بود.  
خواهرم یک کپل برای روز تولدم خریده بود که فکر کرده شاید از این شوخی بدم بیاد . برای همین نداد و شد آخرین یادگاری من از مادرم. 
در جواب مادرم گفتم:  
عه ! عه!  کپل!  خیلی ممنون!  وای کپل!   
این را بخوانید

اجرام ساکنین این ایوان و اسباب تفکر خردمندان!

رباعی های حکیم عمر خیام واقعا غنی و دلنشین است و لزومی ندارد دانه به دانه بیاورم ولی چند رباعی خیام واقعا تک است و حاوی حقایقی عجیب است! 
اجرام که ساکنان این ایوانند
               اسباب تردد خردمندانند
                  هان تاسر رشته خرد گم نکنی
                              کانان که مدبرند سرگردانند
در بیت اول که عمق و لب اصلی را برای نمایان می‌کند و در بیت آخر به درستی از این می گوید که خرد گم نکن که مدبران سرگردانند و الحق راست است! دبیری و... به خرد است وگرنه احتمال دارد بیشتر دانستن بدتر باعث تداخل و کم هوشی شود. 
خیام واقعا همیشه از زوایای پنهان می گوید! 
خرد از دیدگاه فردوسی بر چند ستون است که اکنون مطمئنا اگر بیاورم حوصله خواندن ندارید و خواهید گفت که دوباره آقا اشکان شروع کرد و رفت روی دندهٔ پرگویی و سنگین و ثقیل گویی و کسل کننده! حق با شماست و باور کنید که خودمم بخاطر همین دیگر مطالب گذشته را ادامه ندادم.ولی نمی توان از خیام نگفت. 
خیام در نظر من حرف حق زنی هست که بسیار بی پرده می گوید ولی مطمئنا اسلام باور بوده! 
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز
البته بیت آخر در مصرع دوم را به این شکل به یاد دارم. 
چیزی نگذار که نمی آیی باز!!! 

این دنیا ارزش برگشتن نداره و خیام بی پرده میگه : برنمی گردی! اگر انتظار زندگی مثل همین جسم خاکی رو دوباره داری نمی آیی باز و احتمالا بهشت را هم اشتباهی فرض کردی! این دو راهه آز و نیاز! 
چه جالب این دنیا و آن دنیا را تعبیر و تفسیر می‌کند! آز این دنیاست ولی نیاز آن دنیاست! نیاز!!! نیاز را معنی کنید ؟ نی+آز 
چه جالب که آز و نیاز را فهمیدیم و کار راحت شد. آیا نماز را هم این شکلی می توانیم معنا کنیم ؟ باید تحقیق بیشتر صورت دهیم! 

این دو راهه آز و نیاز!!! 

چه زیبا سروده! 


 

کوزه!

حقیقت نمی خواهم اشک کسی رو دربیارم و کسی تسلیت مرگ مادرم رو تسلیت بگه ولی واقعا چرا ما انسانها زاده می شویم تا آخرش یا درد سکته و یک عمر تحقیر و توهین و یک عمر اسیر مصیبت یا انسانهای ناباب می افتیم برای چه ؟ 
خدا را شکر که اگر تا کنون چیز زیادی ندارم، ولی هرگز گناه نکردم که واقعا این عمر ارزش گناه کردن نداره یعنی این دنیا ارزش گناه کردن نداره. 
در بعضی موارد قبول دارم که دنیا دار مکافاته ولی برخی هم الکی مکافات پس می دهند! 
من دنبال جواب دینی نیستم که هم رساله خواندم و هم توضیح المسائل و صرف و نحو هم به اندازهٔ کافی می دانم و جوابیه های دینی را از قبل می دانم. دنبال یک جواب علمی و جدید می گردم! دلیل این توالد و مرگ چه می تواند باشد! 
آیا تا کنون رباعیات خیام خوانده اید ؟ من همهٔ رباعی هایش را درک می کنم! 
خدا کوزه گرست و انسان هم کوزه! کوزه ای که با گل آدم میشه! 
در این رباعی صدای کوکوی مرگبار فاخته را بخوانید و بشنوید! دعوای کوزه ها و آه آدمی! 
در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
           دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
                            ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
                                       کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

یکبار دیگر رباعی را بخوانید و تأمل کنید!!! 
روح آیا تفکر را بعد از مرگ دارد؟ 
کو کو کو کو ؟ از کجایی؟ می خواند پرنده فاخته! 
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟ 
انسان کوزه ای که توسط خدا یعنی کوزه گر ساخته می شود و در دام کوزه خر و کوزه فروش اسیر می افتد. 
ای داد...

یا شر خود کم کنید یا در خدمت باشید!

نسل کشی و حملهٔ مغول بخصوص هلاکوخان واقعهٔ سیاهی بر سر همه بود. کمی به شمال برویم و از آذربایجان رد شویم و سپس از کشور آذربایجان نیز رد شویم و چچن را نیز رد کنیم یکدفعه به قالمیقستان می رسیم که بازماندگان قوم مغول البته با تباری دو گانه از ترکستانی بخصوص ترکستان شرقی و مغول هستند! قالمیق ها مردمی جالبند و از قضا همانند ایرانیان به آتش و شمع روشن کردن علاقهٔ زیادی دارند. مغول که احتمالا دور افتاده ترین قوم ترک از شرقی ها نه غربی ها بوده! در خود مغولستان هم آب روی آتش روشن نمی ریزند و البته این برای داخل سیاه چادر و... هست.همچنین خیلی از تاریخدانان و بررسی کنندگان ترک بودن مغولان را گفته‌اند مثلا : یواخیم باخیم! و... 
رشید الدین فضل الله همدانی هم اینرا گفته است. توجه کنید : 
اکنون جمیع ترکان را مغول خوانند چون اکنون از میان آنان مغول مشهور گشته! همانطور که در سابق تاتار و قبل آن...
توجه کنید که فقط به کتابهای تاریخی ، البته نه هر کتابی هم ، فقط توجه کنید و هر کتابی حقیقی نیست! مثلا توجه کنید که کتاب تاریخی شاید رمان تاریخی باشد. و رمان تاریخی حاوی خیلی از گپ و گفت هایی هست که شاید به همان صورت اتفاق نیفتاده باشد. 
مثلا من همینگونه می خواهم : صحرای تارتاریک و امپراتوری تاتار را بنویسم. 
مثلا یکجا شاید نوشتم : 
چنگیزخان در هنگام سربازگیری از ترکان اویغور گفت : یا شرتان کم کنید یا در خدمت باشید! 
از اینکه چنگیزخان نیروی انسانی خود را چنین تأمین کرد و بر جهان مسکون تاخت ولی عین جمله را شاید نگفته باشد و به شیوهٔ دیگری اصلا سربازگیری کرده باشد! 
پس این جمله از خود من برای زیبایی رمان تاریخی خواهد بود! 

حالا ای مخاطب عزیز و دوست داشتنی! یا شرت کم کن یا در خدمت باش!!! 
پیشنهاد میدم دومی رو انتخاب کنی! 
با لبخند بخوان چون شوخی داره! 

سلام ، آخه خانومم گفته!

این مطلب برای این هست که خانوم ها بدانند که چقدر حرفشان مهمه و دارای اعتباره و چقدر در روحیهٔ مردان تأثیر داره،!!! 

یکروز یکی از رفقا که شکم داشت گفت : که هیکلم فیکسه و شکم ندارم! 
خوب در چنین مواقعی حتما چشمها چهارتا میشه و ازین واضحات آدم تعجب میکنه ولی وقتی که گفتیم آخه چطوری ؟ این قطر شکم معلومه ها!!! 
ولی جواب قانع کننده‌ای داد! جواب قانع کننده این بود : 
خانومم گفته فیکس فیکسی!!! 

خوب! من هنوز توفیق ازدواج نیافتم و فعلا حسرت یک هم دم و هم مهر رو می کشم که حتی فرهاد هم نکشیده!!! ولی ایمان دارم که حرف خانوم آدم خیلی تأثیر داره. 

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد 
                    شاید که فرهاد به خواب شیرین رفته باشد!

یک تشبیه زیبا هم از شرف خان کرد بدلیسی! که کتاب کردستان آن که زمان صفویه نوشته مهم است!!! 

فرهاد کوهکن! آن پلنگ کوهسار مشقت ، آن نهنگ دریای محنت! 

می بینید که مسجع گونه و زیباست! 

زمانی چقدر مسجع می نوشتم آنهم از مطرف تا متوازن و متوازی و... 

شعرهام رو هم دیگه ادامه ندادم! عروض برای چی یاد گرفتم خدا می داند! سخته ولی ممکنه! 

ولی گاهی رباعی یا داستانی رو برای احاطه و تسلط بر کلام می گم یعنی سرایش می‌کنم ولی نگهداریشان نمی کنم. زمانهٔ شعر و شاعری گذشته! حتی زمانهٔ نویسندگی هم نیست! ولی بهرحال اگر حوصله کنم حتما امپراطوری صحرا تا دریا را تکمیل می‌کنم. هرکس بخشی ازین رو خوانده گفته چه عالی! 
البته نثرم در آنجا کتابی میشه! 

سوالات استخدامی و ضمن خدمت و...

یک زمانی چقدر دویدم برای آزمون دادن! اصلا دلم می خواست بعد از تصدیق کلاس نه برم درجه داری ولی متأسفانه به غیر از مادرم برای بقیه کسر شان بود! کسر مقام و منزلت بود! یکچیزی در مایه های : 

افاده ها طبق طبق! سگ ها به دورش وق و وق! 

هیچوقت جلوی فرزندان را نگیرید چون شما مطابق میل خودتان تصمیم می گیرید و چیزی که شما میگید برای دیگری خیلی ناجوره! 

دیپلم گرفتم بازهم نشد و نگذاشتند! شناسنامه و کارت ملی ام نیز پیش خودم نبود! بخصوص برای دانشگاه افسری نیازش داشتم ولی دانشگاه هم کسر منزلت بود! 

دامپزشکی قبول شدم و سه ترم درس خواندم ولی نشد ادامه بدهم! پولش رو نداشتم! انصراف دادم و... 

در نهایت وضع به جایی رسید که سربازی نرفتم! و جریمه اش از جیب پرداختم! 

توجه کنید : 
- نری کارگری! 
- مغازه داری! اصلا! دیگه همین مانده! فقط بشی مغازه دار و مردم ببینند! 
- نری دنبال کاری غیر از کارمندی! آبرومون میره! 
- آبرو خواهرت نبری! کار نمیخواد بکنی! بشین خانه! 
و...
کمی نرمال باشید و عقلانی رفتار کنید! 
همچنین دیگران را به سرنوشت دیگری وصل نکنید! 
چرا فرصت نمی دهید و با رفتار و کردار ناپسند باعث می شوید همه آب راکد شوند! آخه جالبه که خرج هم نمی دهید پس چرا این کار می کنید؟ 
من خودم اصلا در آینده به فرزندم سخت نمی گیرم! خودش روحیهٔ خودش رو بهتر می شناسه و توان خودش رو بهتر میدانه! 
متأسفانه...
همیشه که درجه پایین نیست! پیشرفت هم هست! کلا گفتم.... 
همیشه که کارگری نیست! سرکارگری هم هست!!! 

سلام چهارم! همیشه برنده! تخته نرد!

البته الان چندین ساله که دستی از تخته نردبان نزدم ولی هیچکس تا حالا منرو نبرده! همیشه پیروز بودم! اهل شرط بندی نیستم وگرنه می گفتم هرکس منرو ببره جایزه داره! 
زمانیکه با یکی ، شاهنامه می خواندم! تاریخ بررسی می کردیم و تحلیل و تحقیق و تفحص می کردیم و خلاصه با دیدهٔ زبانشناسانه چند زبان و لهجه رو بررسی می کردیم رسیدیم به تخته نرد در شاهنامه و خلاصه داستان رو خواندیم و تخته بازی کردیم و خلاصه همیشه من پیروز و او بازنده! 
همینطور که داشتم براش می گفتم که آره...
گفت : خوش بحالت که تا حالا حسرت پیروزی روی دلت نمانده! خوش بحالت... 
گفتم : اتفاقا من حسرت مانده روی دلم که یکبار ببازم! ببازم اصلا ببینم باخت در تخته چطوره؟ اصلا طرف مقابلم شاد بشه! 

بین خودمان باشه! من الان بهانه برای باخت های آیندم آوردم پس جدی نگیرید!

گاهی اوقات بباز تا دیگران شاد بشند ولی در باخت! هیچوقت خودت رو نباز! 

زندگی ، بی باخت وجود نداره! همیشه برای باخت هایت دلیل بیار ولی بهانه نچین! خودت رو توجیه نکن بلکه توجه کن چرا باختی؟ 

باخت هم مثل بقیه چیزها آفریدهٔ خداست پس نترس! ولی الکی و همین جوری و روی عشقم کشید نباز! 

کوتاه آمدن علی الخصوص در زندگی زناشویی باختن نیست! همچنین گذشت به معنی باخت نیست! 

حس بازنده بودن با تحقیر و یا زوری خیلی بده و هیچوقت این حالت رو به کسی تحمیل نکنید! 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ولی جدی هم بگیرید و... 

دوستتان دارم! خواننده و مخاطب عزیز و نازنین! از صمیم قلب دوستت دارم و خوشحالم که نوشته‌های مرا می خوانی! خوشحالم برای.... همه‌چیز و...

راستی ماجرای تخته نرد شاهنامه را دوست داشتید می نویسم! و بخوانید!

سلام سوم! خر حیوان زحمتکش و کاربرد خر در زبان!

خر در گذشته به معنی بزرگ بوده و الان در نامهایی مثل : خرگوش و خرچنگ می بینیم! 
چند وقته عجیب درگیر این فکرم که این اسم و واژهٔ خر که گاهی هم به عنوان صفت بکار می بریمش چقدر کاربرد داره!!! 
توجه کنید : 
خرش کن! در معنا و کنایهٔ بگیرش زبان!
چه خر تو خری شده! در معنای و کنایهٔ بهم ریختگی و شلوغی! 
عجیب خر هیکله! در کنایهٔ غول بودن! 
فلانی خره! در معنا و کنایهٔ احمق و حماقت! 
خر خرابش بکن! در معنای کامل خرابش بکن! 
و...
در نام میوه هم کاربرد داره مثل : خربزه! 

در نام حیوانات مثل : خرگوش و خرچنگ و ...

در ضرب‌المثل خیلی کاربرد داره مثل: 
خر ما از کرگی دم نداشت!
خر بیار و باقالی بار کن! 
خدا خر را شناخت شاخش نداد!
و... 

خلاصه این حیوان که به انسان خیلی خدمت کرده بصورت اسم در انواع حالاتش خیلی کاربرد داره! 

در داستانها نیز ، حضور جدی داشته و داره! مثلا ماجرای پسر عاقل و خر چلاق که در ابتدایی ما دهه شصتی ها بود و یا در شاهنامه همان ماجرای انوشیروان و عدل و حق ستاندن برای خری که مورد ظلم قرار گرفته بود! و...

با لبخند بخوانید! 

سلام دوم! کاربرد هیچی! در زبان ما به عنوان اصطلاح یا... هرچی که فکرش رو بکنید! اصلا هیچی ولش کن!

تا حالا توجه کردید که ما ایرانیان و افغانستانی ها و و تاجیک ها چقدر در جواب می گوییم : هیچ!هیچی! ، اون که هیچی! هیچی خو! خوب هیچی! نه هیچ! نه هیچی! 
چی شده؟ 
- هیچ! هیچی!
چه باید بشه؟ 
-هیچی!
چه کار می کردی؟ 
- هیچ! هیچی! 
تویِ چه فکری هستی؟ 
- هیچ! هیچی! 
چقدر درس خواندی؟
- هیچی! هیچ نخواندم! 
خوب توضیح بده!
- هیچی آقا! هیچ! 
چه کسی آمده؟
هیچ آقا! هیچکس! 
چقدر از من بدت میاد؟ 
- هیچ! هیچی! 
(دروغ نگو! تو گفتی و منهم باور کردم! راست میگی اینرو در جواب خانومت اگه پرسید که چقدر منرو دوست داری بگو! ببینم جرائت داری؟ البته هیچوقت دروغ نگید و اگه واقعا دوست ندارید یا مدتی دلزده شدید حتما ابراز کنید.) 
برگریدم به مطلب! داشتیم می گفتیم که آری هیچی دیگه! هیچ! آها ادامه رو بخوانید بعدش هیچی دیگه! هیچ!!! 
پیشرفتت چه میزان هست؟ 
هیچ بابا! هیچی! 

همچنین وقتیکه بخواهیم از جواب دادن طفره بریم! 
- می دانی چیه؟ هیچی! هیچ نگم بهتره! که هیچی دیگه! 

جوابت چیه؟ 
- هیچی! که با تو نمیشه حرف زد! 

اصلا این هیچ! در زبانهای دیگر کشورمون هست! حالا چه هیچ و هِچ و... به هرصورت همه‌چیز و هیچ چیز!

و...

اینهم اضافه کنم که هیچ ، مَثلِ جواب ابلهان خاموشی است. کاربرد داره.
گاهی باید هیچ نگفت! حتی ؛ هیچی هم نگفت! اینرا یادتان باشد. 

به قول مولوی : هیچ مگوی! 

گاهی اوقات هیچی نباید گفت! گاهی اوقات حتی خود کلمهٔ هیچ را هم نباید گفت! 

سعدی گفته: دگرم هیچ نباید! 

از رامین زمانی این آهنگ زیبا را بشنویم که واقعا عالیه! 

این کیفیت 128



این کیفیت 320



بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
 
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
 
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
 
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
 
این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد
 
وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید
 
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
 
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
 
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
 
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
 
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
 
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
 
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
 
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
 
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
 
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
 
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
 
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
 
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
 
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
 
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
 
نظری گر بربایی دلت از کف برباید